صلح

                             صلح ، خوب است

 

درطول تاریخ،گاهی مردانی ظهورمی کنند،که دربزرگی طبع واندیشه شان،جزنگاه حیرت،هیچ پنجره دیگری رانمی توان گشود.انیشتین بزرگترین دانشمندطول تاریخ اگرنباشد،به یقین دررده دوم،بعدازنیوتن قرارخواهد گرفت.اوازمردان آزادیخواه وصلح طلب دوران خودبود.وتلاشهای وسیعی درایجاد"بین الملل روشنفکران "، برای ممانعت ازبروزجنگ وبرده داری وآدم کشی بکاربرد.امااوهم اولین راه برای پرهیزازدرگیرشدن دردام خشونتهای بشری را"آموزش"دادن می داند:«کتابهای درسی بایدازنونوشته شوندتابتوانندبه جای دامن زدن به اختلافات قدیمی وابدی،وساختن پیشداوری های بی مورد،روح تازه ای درنظام آموزشی مابدمند.تربیت ازگهواره آغازمی شود.وبرعهده مادران است که کودکان خودراصلح خواه وصلح دوست تربیت کنند».

ایجادوتربیت"شهروندخوب"مبحثی است که توسط ارسطو به طورجدی مطرح وبررسی شد.ودرقرن اخیر" لئواشتراوس"(1973-1899)این مبحث رادر"فلسفه سیاسی"دوباره بطورجدی مطرح کرد.اماآنچه درذهن ارسطودرموردیک شهروندخوب مطرح بود،مساله"فضیلت"بود.شهروندی که درپی دستیابی به فضایل است.ورعایت آزادی وعدالت هم می توانست دراولویتهای اصلی روندایجاداین امرباشد.درهرصورت،نظام آموزشی یک جامعه ومجموع دستگاههای دولتی وکارگزاران جامعه مدنی،موظفند"آموزش"رادراولویت کاری خودقراردهند.آموزشی که درخدمت ایجادوتولیدشهروندخوب باشد.این آموزش بایددرجهت تولیدجامعه ای قانون مدارباشد.درجهت ایجاد"جامعه مدنی"وشهروندسالار،مساله مدنظر،شیوه عمل است.کارخوب کاری است که نه تنهابانیت خوب،بلکه باشیوه خوب انجام می گیرد.

شیوه خوب،بکاربردن روشهای صلح آمیزبرای پیاده کردن واجرای قوانین است،نه بکاربردن خشونت و گماشتن نیروهایی باعقایدمیلیتاریستی برارگانهای شهروندی.درهرصورت آنچه درجهان،ماراناامیدوسرگردان کرده است،شیوه های نادرستی است که به عنوان ایجادجامعه اخلاقی به کارمی رود.اخلاقی که درجهت صلح وآرامش درجهان حرکت نکند،اخلاق مثبتی نیست.وجزدامن زدن به جنگ ودرگیری وکشت وکشتار،به هیچ چیزدیگری منجرنخواهدشد.

جامعه مدنی برپایه"قرارداداجتماعی"و"قانون"بنامی شود.وشهروندان خوب،شهروندانی هستندکه درجهت عمل به قانون گام برمی دارند.قانون خوب،قانونی است که ضعف بشررادرنظرگرفته ومطلق وثابت وخشک نباشد.وراهکارهای اصلاح مسالمت آمیزخودرادرخوداندیشیده باشد.

مابایددرزمینه صلح،آموزش ببینیم.بایددرباره شیوه های گفتگوی آزادومنطقی،آموزش ببینیم.بایددرموردحقوق شهروندی،آموزش ببینیم.بایددرباره"قانون"،که زیربنای تشکیل جامعه مدنی است،آموزش ببینیم.کسی با پیشداوری وپیشداشته های صرفاتاریخی نمی تواندشهروندی خوب درجامعه امروزی باشد.ازنکشیدن سیگار دراماکن عمومی گرفته تارعایت حقوق اقلیتها،وعدم برخوردهای قهری وخشن دررابطه باکودکان ولزوم رعایت حقوق آنها،وبه رسمیت شناختن حقوق برابرزنان بامردان دررفتارهای اجتماعی و...می تواندسرآغاز برداشتن گامهای اساسی درحرکت به سمت صلحی جهانی(!)به شمارآید.کسی که به قوانین دموکراتیک تن می دهد،هرگزبه نیتهای شوم دست نمی یازد،تارغیب رابه کینه یاحیله ازمعرکه به درکند.

اماریشه های اختلافات وجنگهاچه عواملی می تواندباشد؟.کارل فُن کلاوزویتس(1831-1780)بعنوان مهمترین نظریه پردازجنگ درعصرمدرن(البته همپای ماکیاولی)،سه عامل اساسی رابعنوان عوامل بروزجنگ برمی شمرد:کینه،تصادف،سیاست.اوهرعمل رابه طبقه ای ازافرادجامعه مرتبط می کند.کینه رابه خشم مردم ضعیف،تصادف رابه درگیری ارتش(نهادهای نظامی)باعوامل دیگر،وسیاست رابه دولت مرتبط می داند.  

کینه هاواختلافهای شخصی گاهی عامل ایجادخشونت ودرگیری های قومی وقبیله ای درجوامع هستند.کینه های نژادپرستانه وداشتن نگاه آپارتایدی نسبت به رنگ پوست ویاتیره ونژادقومی،بی شک ازعوامل مهم برهم  خوردن صلح دریک جامعه اند.دولت نیزبعنوان مجری کلان قانون درجامعه،درصورت اتخاذسیاستهای نامناسب ویاتوسل جستن به قدرت میلیتاریستی برای دستیابی به اهداف ایدئولوژیک خود،عامل گسترش نظامی توتالیتری است،که فضارامحدودکرده وبرخلاف صلح وآزادی افرادجامعه خودویادیگران گام برمی دارد.

هرنوع گفتگویی که برپایه صلح استوارباشد،وازانگاره های خشونت ورزانه پیراسته باشد،به سلامت روانی جامعه کمک اساسی خواهدکرد.وامنیت رابرجهان حاکم خواهدکرد.کلاوزویتس اشاره دیگری درموردماهیت نظامی گری دارد.اینکه اگر،حکومت واداره آن دردست نظامیان قراربگیرد،سیاست به پایان کارخودمی رسد . درحقیقت بارشدگرایشهای خشونت ورزوغیرصلحجو،امنیت درخطرافتاده وناامنی فکری رواج می یابد. و گفتمان انتقادی،جای خودرابه نگرشهای آمرانه می دهد.که شهروندان راتابعان بی چون وچرای سیاستهای میلیتاریستی خودخواهدکرد.

سیاست،به اداره صحیح جامعه وایجادرابطه منطقی وقانونی بین نهادهاوافرادمختلف جامعه میل دارد.درحالی که یک نگرش میلیتاریستی،به توطئه وحذف ودرگیری وخشونت نظردارد.ازاین روباگسترش یافتن قدرتهای میلیتاریستی،سیاست به پایان کارخود(به ناچار)می رسد.وتوان رفع مسالمت آمیزوصلح طلبانه امورشهروندی راازدست می دهد.شهروندپویا،دراین شرایط به شهروندی منفعل بدل می شود.

بنجامین فرانکلین(متفکربزرگ امریکایی)به ماهیت صلح ولزوم حرکت به سمت آن اینگونه نظردارد:«     هرگزجنگی خوب،وصلحی بدوجودنداشته است».صلح خوب است.وپرهیزازخشونت،لازمه زندگی بافضیلت انسانی است.میلیتاریسم،خطربزرگی برای صلح وامنیت جهانی است.ترویج روحیه جنگ طلبی دردوران صلح ،عملی ناثواب وغیرمنطقی است.به کودکانمان بایدشیوه های مختلف خوب زندگی کردن رابیاموزانیم.نه اینکه دائم درذهنشان ازدشمن ودشمنی حرف بزنیم.عدم رعایت همین آموزه های گاهاکوچک اسباب نابسامانی و بزهکاری رادرجامعه فراهم می آورد.ترویج خشونت،به اشاعه شرارت وناامنی درجامعه کمک می کند.و زمینه های بروزناامنی اجتماعی رافراهم می آورد.

کسانی که به توسعه ورواج روحیه خشونت ورزی وخشونت کیشی دامن می زنند،وحتی به مسائل فرهنگی و مدنی نگرشهای میلیتاریستی دارند،ازعوامل بروزناهنجاری درجوامع هستند.جوامعی که درآن خشونت مدح شود،به سمت شرارت سوق داده خواهدشد.مدح کنندگان خشونت،عوامل رواج شرارت اند.ودولتهای خوب باید این زمینه های ایدئولوژیک که خشونت رادرجوامع توجیه وترویج وتئوریزه می کنندمحدود کنند.خطرگرایش به میلیتاریسم،مرامهای ایدئولوژیک رادائم تحدیدمی کند.عامل اصلی نابسامانی های جامعه مدنی نیزبه شمارمی رود.

کسانی که روحیه خشونت ورزی رادرجوامع به عنوان بذرهای مشروع درذهن وخاطره کودکان ونوجوانان می کارند،دردوران بزرگسالی اینان،محصولی جزخشونت وشرارت درونمی کنند.نگاه انسانهابه جهان باید فارغ ازخشونت ورزی وکینه وسیاستهای جنگ طلبانه باشد.وگرنه انتظارداشتن یک آموزش سالم وصحیح و جامعه شاداب وروبه رشد،خوابی بیش نخواهدبود.

جامعه سالم،جامعه ای است که جهت گیری کلان وغایت آن به سمت صلح طلبی میل داشته باشد.وازتئوریزه کردن خشونت،پرهیزکند.دغدغه داشتن شهرسالم وشهروندخوب درعمل محقق نخواهدشد،مگراینکه همه گروه های تشکیل دهنده جامعه مدنی به سمت صلح وآموزش صحیح سوق داده شوند.آموزش می تواندشامل همه زمینه های علمی وبهداشتی وفرهنگی وشهروندی باشد.

نفی هرنوع خشونت،چه درنظروچه درعمل،گامی است برای دستیابی به صلح جهانی.واین صلح درسطح جهانی محقق نمی شودمگراینکه آموزش نوع دوستی وصلح طلبی راازخودوکودکان مان آغازکنیم.وبیاموزیم که صلح خوب است وخشونت ورزی درهرحالتی بد.ویک شهروندخوب،شهروندی است که درجهت سالم سازی وطراوت بخشی به جامعه گام برمی دارد،نه رواج بی قانونی وبی نظمی وبی منطقی.چیزی که جلوی فساد،تبعیض ورانت هارامی گیرد،نقداست.نقداگرباشد،ناهنجاری هاکمترفرصت جولان خواهندیافت.

جایی که نقدنباشد،امنیت وصلح نیست.نبودنقدیعنی گسترش فقر،فساد،تبعیض.مخالفان نقد،گسترش دهندگان این عوامل نابسامانی درجامعه اند.وظیفه یک شهروندخوب این است که حاکمان رابی نصیب ازنقدنگذارد.ودر همه مراحل،اورا،همچون شهروندی هوشیارموردنقدقراردهد.اگرچه نگرشهای میلیتاریستی به جهت دردست داشتن قوه قهریه ازنقدگریزان اند.اماهمواره راهی برای ایجادگفتگووسیاست ورزی وجوددارد.راهی که به  صلح منتهی می شود.شهروندخوب،جهان رابه سمت صلح دعوت می کند.وراههای دستیابی به صلح را زیرکانه می آموزد.واین خود،شروع دستیابی به سیاستی سالم برای ایجادجامعه ای مدنی وشهروندسالاراست.

/ 0 نظر / 18 بازدید