سجاد حاجی

 
پیامهای اخلاقی عاشورا
نویسنده : سجاد حاجی - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
 

حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیه السلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خویی که از حماسه سازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگو گیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است. مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونه هایی از <پیامهای اخلاقی> عاشوراست و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، می توان جلوه های اخلاقی را دید.

● آزادگی در کربلا

آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است؛ اما <آزادگی> برتر از آزادی است و نوعی حریت انسانی و رهایی ...

 



حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیه السلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خویی که از حماسه سازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگو گیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است. مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونه هایی از <پیامهای اخلاقی> عاشوراست و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، می توان جلوه های اخلاقی را دید.

● آزادگی در کربلا

آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است؛ اما <آزادگی> برتر از آزادی است و نوعی حریت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار است. تعلقات و پای بندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می کند. اسارت در برابر تمنیات نفسانی و علقه های مادی، نشانه ضعف اراده بشری است.

وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن. حضرت علی علیه السلام می فرماید: <الا حر یدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها: آیا هیچ آزاده ای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ یقیناً بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید! > آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ندهد.

در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنه هایی پیش می آید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تأمین تمنیات و خواسته ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می پذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای <آزادگی> را می پردازند و تن به ذلت نمی دهند.امام حسین علیه السلام فرمود: <موت فی عز خیر من حیاه فی ذل: مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.> این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیه السلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت می داد و کشته نمی شد. وقتی می خواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که: <لا والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید: نه به خدا سوگند، نه دست ذلت به آنان می دهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان می شوم! >

صحنه کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود: <الا و ان الدعی بن الدعی قدر کزنی بین اثنتین: بین السلّه` و الذله و هیهات منّا الذله

بر ما گمان بردگی زور برده اند

ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود

انسانهای آزاده ، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر می گزینند و فداکارانه جان می بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند. در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را می خواند:

الموت اولی من رکوب العار

و العار اولی من دخول النار

مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.

روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمه های زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند: <ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم: گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست، لااقل مردم آزاده به دنیا باشید.>فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز را می خواند و می جنگید:

اقسمت لا اقتل الا حرا

و ان رایت الموت شیئا نکرا

هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی می بینم، ولی سوگند خورده ام که جز با آزادگی کشته نشوم.

جالب اینجاست که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا می خواند. این نشان دهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده بر اساس آزادگی است.

دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمن، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا می خواندند، مردم را به دفاع از <فرزندان آزادگان> می خواندند و با این عنوان، از آل پیامبر(ص) یاد می کردند: <یا قوم ذودوا عن بنی الاحرار...>

مصداق بارز دیگری از این حریت و آزادگی، حر بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد و به حسین علیه السلام پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حر نزد امام حسین علیه السلام آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حریت او را ستود:

لنعم الحر حر بنی ریاح

و حر عند مختلف الرماح

چون به شهادت رسید، سیدالشهدا علیه السلام بر بالین او حضور یافت و او را حر و آزاده خطاب کرد و فرمود: <انت حر کما سمتک امک، و انت حر فی الدنیا و انت حر فی الاخره:تو آزاده ای؛همچنان که مادرت تو را حر (آزاد)نامید.>

● تکریم انسان در کربلا

برخلاف جبهه باطل که به انسانها به عنوان ابزاری برای تامین خواسته ها و منافع خویش می نگرند، در جبهه حق، مومن ارزش و کرامت دارد. کرامتش هم نشات گرفته از ارزش حق است. انسانها احترام دارند و به لحاظ ایمانشان مورد تکریم اند، معیار هم تقوا و ایمان و تعهد است نه رنگ و زبان و قبیله و نژاد و منطقه جغرافیایی. امام حسین علیه السلام در عاشورا، به یاران خویش عزت بخشید، آنان را با وفاترین یاوران حق نامید، خود را به بالین یکایک یاران شهیدش می رساند و سر آنان را بر دامن می گرفت. بین آنان تفاوت قائل نمی شد؛ هم بر بالین علی اکبر علیه السلام حاضر شد و هم بر بالین غلام خویش.

یک جا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت

در دین ما سیه نکند فرق با سفید

وقتی حر بیدار شد و توبه کرد و به اردوی امام پیوست، تردید داشت که امام حسین او را می پذیرد یا نه؟ سوال حر هل لی من توبه: آیا برای من توبه ای هست؟> نشان دهنده نقطه امید او به بزرگواری امام حسین علیه السلام بود. حضرت هم توبه و بازگشت و حق گرایی او را ارج نهاد و با سخن <نعم، یتوب الله علیک>، او را به بخشایش و رستگاری امید داد.

این ارج نهادن به مقام یک انسان تائب است که خود را از ظلمت رهانده و به نور رسانده است. هر چند سابقه ای تیره و گناه آلوده دارد، ولی اینک به نور، ایمان آورده است.

● عفاف و حجاب در کربلا

کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین می شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ وپاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیه السلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان و چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند.

برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیه السلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.

حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. این گونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه ها و رفتار آنان بود.در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش، عباس و پسرش، علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند.

رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیه السلام نیز تا می توانست، مراقب حفظ شئون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی!

دختران و خواهران امام حسین(ع) مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل بیت پیامبر تا آنجا که می شود، حفظ و رعایت شود. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق می کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه های اهل بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.!

از اعتراضهای شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره هایشان را در معرض دید همگان قرار داده ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می کنند؟!

● فتوت و جوانمردی در کربلا

مردانگی و جوانمردی، از خصلت های ارزشمندی است که انسان را به اصول انسانی، شرافت، تعهد و پیمان و رعایت حال درماندگان پایبند می سازد. کسی که به حق وفادار بماند و از پستی و ستم گریزان باشد، از ضعیفان پشتیبانی کند، از خیانت و نیرنگ دوری گزیند، به ظلم و حقارت و دنائت تن ندهد و اهل گذشت و ایثار و فداکاری باشد، <جوانمرد> است. <فتی> به جوانمرد گفته می شود و فتوت، همان مردانگی است.

در فرهنگ دینی، <فتوت> به نوعی بذل و بخشش، نیکی به دیگران، گشاده رویی، عفاف و خویشتن داری، پرهیز از آزار دیگران، و دوری از دنائت و پستی تفسیر شده است. حضرت علی علیه السلام فرموده است:<نظام فتوت و جوانمردی، تحمل لغزشهای برادران و رسیدگی شایسته به همسایگان است.>قرآن کریم از جوانان یکتاپرستی که در دوران حاکمیت دقیانوس، از ظلم و شرک او گریختند و به غار پناه بردند (اصحاب کهف) با تعبیر <فتیه> ( جوانمردان) یاد می کند.

یاران امام حسین علیه السلام زیباترین جلوه های جوانمردی و فتوت را درحماسه عاشورا از خود نشان دادند؛ چه با حمایتشان از حق، چه با جانبازی در رکاب امام تا شهادت و چه در برخورد انسانی با دیگران، حتی دشمنان. اباعبدالله الحسین علیه السلام، خود مظهر اعلای فتوت بود. وی از یاران شهیدش و جوانمردانی از آل محمد صلی الله علیه و آله که روز عاشورا به شهادت رسیدند، با همین عنوان یاد می کند و از زندگی پس از شهادت آن عزیزان به خون آرمیده، احساس دلتنگی می کند. به نقل تواریخ، حتی سر مطهر امام حسین علیه السلام بر فراز نی، آیاتی از سوره کهف تلاوت کرد و از ایمان آن جوانمردان (فتیه) یاد نمود.

عمل مسلم بن عقیل در خانه هانی مبنی بر ترور نکردن ابن زیاد را نیز می توان از جوانمردی مسلم دانست. هانی هم به نوبه خود جوانمرد بود. وقتی او را به اتهام پنهان کردن مسلم در خانه اش دستگیر کرده به دارالاماره بردند، ابن زیاد از او می خواست که مسلم را تحویل دهد، اما هانی این را نامردی دانسته و در پاسخ آنان گفت: <به خدا قسم هرگز او را نخواهم آورد. آیا مهمان خودم را بیاورم و تحویل بدهم که او را بکشی؟ به خدا قسم سوگند اگر تنهای تنها و بدون یاور هم باشم او را تحویل نخواهم داد، تا در راه او کشته شوم>!

در مسیر راه کوفه، وقتی امام حسین علیه السلام با سپاه حر برخورد کرد و آنان راه را بر کاروان حسینی بستند، زهیر بن قین به امام پیشنهاد کرد که اینان گروهی اندکند و ما می توانیم آنان را از بین ببریم و جنگ با اینها آسان تر از نبرد با گروه هایی است که بعدا می آیند. امام فرمود: <ما کنت لابداهم بالقتال: من شروع به جنگ نمی کنم.> این یک گوشه از مردانگی امام است. صحنه دیگر آب دادن به سپاه تشنه حر بود که از راه رسیده بودند. سیدالشهدا علیه السلام دستور داد همه آن لشکر هزار نفری را حتی اسب هایشان را سیراب کنند!

مردانگی و وفای اباالفضل نیز در کنار نهر علقمه جلوه کرد. وقتی تشنه کام وارد فرات شد و خواست آب بنوشد با یادآوری عطش برادر و کودکان خیمه ها، آب ننوشید و لب تشنه از شریعه فرات بیرون آمد

زندگی و مرگ و پیکار و شهادت حسین بن علی علیه السلام همه مردانه بود و از روی کرامت و بزرگواری. در زیارتنامه آن حضرت آمده است که: <کریمانه جنگید و مظلومانه به شهادت رسید.>

● شجاعت در کربلا

شجاعت آن است که انسان در برخورد با سختی ها و خطرها، دلی استوار داشته باشد. بیشتر کاربرد این واژه ، در مسائل مبارزات و جهاد و برخورد با حریف در نبرد و نهراسیدن از رویارویی با دشمن در جنگهاست. نترسیدن، از مرگ یکی از مظاهر آشکار شجاعت است و همین عامل امام حسین علیه السلام و یارانش را به نبرد عاشورا کشاند تا حماسه ای ماندگار بیافرینند.

وقتی امام از مکه به سمت کوفه حرکت می کرد و در طول راه کسانی با وی برخورد می کردند و با طرح اوضاع آشفته عراق و استیلای ابن زیاد بر مردم، او را از عواقب این سفر می ترساندند، شجاعت و بی باکی امام حسین علیه السلام از مرگ بود که این سفر را حتمی می ساخت.

خصلت شجاعت در بنی هاشم و خاندان پیامبر، زبانزد بود. امام سجاد علیه السلام نیز در سخنرانی شورانگیز خویش در مجلس یزید فرمود که به ما شش چیز داده شده و با هفت چیز از دیگران برتریم و شجاعت را در زمره آنها برشمرد: <اعطینا العلم و الحلم و السماحه` و الشجاعه` ...>

بالاتر از همه اینها، شجاعتی است که امام حسین علیه السلام و اهل بیت او و یارانش در صحنه های مختلف عاشورا نشان دادند که خود کتابی مفصل می شود؛ مانند رشادتی که مسلم بن عقیل در کوفه هنگام نبرد از خود نشان داد یا شجاعت و رزم آوری یاران امام در میدان کربلا، آن چنان بود که فریاد همه را برآورد و یکی از سران سپاه کوفه خطاب به سربازان فریاد زد: ای بی خردان احمق! می دانید با چه کسانی می جنگید؟ با شیران شرزه (تند و تیز و خشمگین)، با گروهی که مرگ آفرین اند. هیچ کدامتان به هماوردی آنان به میدان نروید که کشته می شوید!

دشمنان، امام حسین علیه السلام و یاران شجاع او را این گونه توصیف کرده اند: کسانی بر ما تاختند که پنجه هاشان بر قبضه شمشیرها بود، همچون شیران خشمگین بر سواره های ما تاختند و آنان را از چپ و راست تار و مار کردند و خود را در کام مرگ می افکندند... .

در زیارتنامه های متعدد، به صف شجاعت سیدالشهدا و یاران او اشاره شده است، از قبیل <بطل المسلمین>، <فرسان الهیجاء>، <لیوث الغابات> که آنان را به عنوان قهرمان مسلمانان، تک سواران نبرد، شیران بیشه شجاعت و ... ستوده اند.

● وفا در کربلا

وفا، پایبندی به عهد و پیمانی است که به کسی می بندیم. نشانه صداقت و ایمان انسان و مردانگی و فتوت اوست. وفا هم نسبت به پیمانهایی است که با خدا می بندیم، هم آنچه با دوستان قول و قرار می گذاریم، هم عهدی که با دشمن می بندیم، هم تعهدی که به صورت نذر برعهده خویش می گذاریم، هم پیمان و بیعتی که با امام و ولی امر می بندیم.

وقتی به صحنه عاشورا می نگریم، در یک طرف مظاهر برجسته ای از وفا را می بینیم و در سوی دیگر، نمونه های زشتی از عهدشکنی و بی وفایی و نقض پیمان و بیعت و زیر پا گذاشتن تعهدات را. حتی از نقاط ضعفی که امام حسین علیه السلام برای معاویه برمی شمرد آن است که وی به هیچ یک از تعهداتی که نسبت به امام حسن مجتبی و سیدالشهدا علیها السلام داشته است، وفا نکرد.از نقاط ضعف مهم کوفیان نیز بی وفایی بود، چه در بیعتی که با مسلم بن عقیل کردند و قول یاری دادند و تنهایش گذاشتند، چه نامه هایی که به امام حسین علیه السلام نوشته، وعده نصرت و یاری دادند، ولی در وقت لازم، نه تنها به یاری امام برنخاستند، بلکه در در صف دشمنان او قرار گرفتند و آن نامه ها و عهدها و امضاهای خود را زیر پا گذاشتند.در مقابل خود امام حسین علیه السلام اهل وفا بود، یارانش تا پای جان وفاداری نشان دادند و به بیعت و تعهد نصرتی که با امام خویش بسته بودند، پایدار ماندند.

● ایثار در کربلا

ایثار، مقدم داشتن دیگری بر خود است، چه در مسائل مالی و چه در موضوع جان. اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از تمنیات خویش بگذرد.در صحنه عاشورا، نخستین ایثارگر سیدالشهدا علیه السلام بود که حاضر شد فدای دین خدا گردد و رضای او را بر همه چیز برگزید و از مردم نیز خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند و با او همسفر کربلا شوند. اصحاب آن حضرت نیز، هرکدام ایثارگرانه جان فدای امام خویش کردند. در طول حوادث عاشورا نیز صحنه های زیبایی از ایثارگری دیده می شود.

وقتی نیروهای ابن زیاد، آگاه شدند که مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه است، هانی را احضار کردند و از او خواستند که مسلم را تسلیم آنان کند. ولی او تسلیم نشد و در مقابل درخواست تهدیدآمیز آنان گفت: <به خدا سوگند، اگر تنها و بی یاور هم بمانم، هرگز او را تسلیم شما نخواهم کرد تا آن که در راه حمایت از او بمیرم!>

وقتی مسلم بن عقیل را به دارالاماره بردند، پس از گفتگوهای تندی که رد و بدل شد و تصمیم به کشتن او گرفتند، مسلم گریست. یکی از حاضران گفت: کسی که در پی چنین خواست هایی باشد، نباید گریه کند (و باید پیش بینی این روزها را هم بکند) مسلم گفت: برخودم گریه نمی کنم، بلکه برای حسین علیه السلام و خانواده او می گریم.

این نیز ایثارگری او را نشان می دهد که در آستانه شهادت، اگر هم گریه می کند نه بر حال خویش که بر حسین می گرید. وقتی امام حسین علیه السلام به فرزندان عقیل فرمود که شهادت مسلم برایتان کافی است، شما صحنه را ترک کنید، یک صدا گفتند: به خدا سوگند چنین نخواهیم کرد. جان و مال و خانواده و هستی خود را فدای تو می کنیم و در رکابت می جنگیم تا شهادت.

اظهارات ایثارگرانه یاران امام در شب عاشورا مشهور است؛ یک به یک برخاستند و آمادگی خود را برای جانبازی و ایثار خون در راه امام اظهار کردند. از آن همه سخن، این نمونه از کلام مسلم بن عوسجه کافی است که به امام عرض کرد: <هرگز از تو جدا نخواهم شد. اگر سلاحی برای جنگ با آنان هم نداشته باشم، با سنگ با آنان خواهم جنگید تا همراه تو به شهادت برسم.>

● جلوه توکل در کربلا

داشتن تکیه گاهی قدرتمند و استوار در شداید و حوادث، عامل ثبات قدم و نهراسیدن از دشمنان و مشکلات است. توکل، تکیه داشتن بر نیروی الهی و نصرت و امداد اوست.امام حسین علیه السلام در آغاز حرکت خویش از مدینه، تنها با توکل بر خدا این راه را برگزید و هنگام خروج از مکه به سوی کوفه، گرچه برای پاسخ گویی به دعوت نامه های کوفیان آهنگ آن دیار کرد، ولی باز هم تکیه گاهش خدا بود، نه نامه ها و دعوت های مردم کوفه. به همین جهت نیز وقتی میان راه خبر بی وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل را شنید، بازنگشت و برای انجام تکلیف با توکل بر خدا راه را ادامه داد.حتی توکلش بر یاران همراهش هم نبود، از این رو، از آنان نیز خواست که هرکس می خواهد برگردد. با این توکل بود که هیچ پیش آمدی در عزم او خلل وارد نمی کرد. در وصیتی که به برادرش، محمد حنفیه، در آغاز حرکت از مدینه داشت، ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از این قیام، در پایان فرمود: <ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب.>وقتی در منزل خزیمیه، حضرت زینب علیها السلام شعری را از هاتفی شنید که خبر از سرانجام مرگ برای کاروان می داد، نگرانی خویش را به امام ابراز کرد. حضرت فرمود: <خواهرم! آنچه تقدیر است، خواهد شد.>در منزل بیضه، در یک سخنرانی که خطاب به اصحاب خود و سربازان حر انجام داد، ضمن انتقاد از پیمان شکنی کوفیان و نیرنگ آنان که به او نامه نوشته بودند، فرمود: <و سیغنی الله عنکم> و از نصرت آنان اظهار بی نیازی کرد و چشم به خداوند دوخت.

صبح عاشورا با شروع حمله دشمن به اردوگاه امام، آن حضرت در نیایشی به درگاه خدا، این اتکال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتاری و شدت و پیشامد سخت چنین بیان کرد: <اللهم انت ثقتی فی کل کرب و انت رجائی فی کل شده و انت لی فی کل امر نزل بی ثقه و عده...> و خدا را هم به عنوان عامل پشت گرمی و اطمینان نفس (ثقه) و هم نیروی حمایتگر و پشتیبان خویش (عده) خواند و این گونه مناجات در صحنه درگیری و آستانه شهادت، جز از روح های متوکل بر نمی آید. در سخنرانی های دیگری که خطاب به سپاه کوفه داشت، باتلاوت آیاتی که متضمن ولایت و نصرت الهی نسبت به صالحان است، توکل خویش را بر خدا ابراز نمود: <ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین.>

این خصلت برجسته در آخرین لحظات حیات حضرت نیز همراه او بود. وقتی زخمی و نیزه خورده بر زمین افتاده بود، در آن مناجات بلند و عارفانه با معبود خویش از این توکل بر ذات قادر متعال دم می زد: <استعین بک ضعیفا و اتوکل علیک کافیا.>

● صبر و استقامت در کربلا

برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی و غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف، پایداری و استقامت لازم است. بدون صبر در هیچ کاری نمی توان به نتیجه مطلوب رسید. برای این که مصیبت های وارده و دشواری های راه، انسان را از پای در نیاورد، باید صبور بود. صبر، دعوت دین در همه مراحل است و در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی روبه رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تاثیرگذاری و فتح معنوی رساند، روحیه مقاومت امام حسین علیه السلام و یاران و همراهان او بود.

با توجه به اینکه صحنه کارزار، همراه با زخم و ضربه و مرگ و تشنگی و درگیری و اسارت و صدها خوف و خطر است، امام حسین علیه السلام شرط همراهی را <صبر> دانست تا یاران صبورش تا نهایت کار بمانند. از سفارش های اکید امام به همرزمان و خواهر خویش و دیگر زن ها و دختران حاضر در صحنه، به ویژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود.روز عاشورا پس از نماز با یاران، باز هم دعوت به صبر داشت: <فاتقوا الله و اصبروا.> یاران نیز در رجزهای خویش شعار مقاومت و پایداری سر می دادند.

سخت ترین ضربه های روحی و مصیبت شهادت فرزندان و یاران، بر امام حسین علیه السلام وارد شد، ولی در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ایستادگی کرد و تن به تسلیم و ذلت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزیزان و شهادت همراهان بسیار است و از آغاز نیز خود را برای تحمل این پیشامدها آماده کرده بود. هنگام خروج از مکه در خطبه ای که خواند و اشاره به آینده حوادث و پیشگویی شهادت خویش داشت، فرمود: <نصبر علی بلائه و یوقینا اجور الصابرین: ما به رضای خدا رضاییم، بر بلای او صبر می کنیم، او نیز پاداش صابران را به ما می دهد.> در شب عاشورا به خواهرش زینب و دیگر بانوان توصیه فرمود: این قوم، جز به کشتن من راضی نمی شوند، اما من شما را به تقوای الهی و صبر بر بلا و تحمل مصیبت وصیت می کنم. جدمان همین را وعده داده و تخلفی در آن نیست.

روز عاشورا، حضرت علی اکبر را به تحمل و مقاومت در برابر تشنگی فرا خواند: <اصبر یا حبیبی...> و نیز فرزند امام حسن را نیز که پس از نبردی، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبید، به صبر دعوت کرد <یا بنی اصبر قلیلا.>

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بیت خود را به صبر دعوت کرد؛ <صبرا یا بنی عمومتی، صبرا یا اهل بیتی.> در آخرین وداع، دخترش سکینه را نیز به صبر بر تقدیر الهی و زبان نگشودن به شکوه و اعتراض دعوت کرد: <فاصبری علی قضاء الله و لا تشتکی.>

از زمزمه های عرفانی خود آن حضرت در واپسین دم حیات نیز که بر زمین افتاده بود، همین صبر بر قضای الهی به گوش می رسید: <صبراً علی قضائک یا رب، لا اله سواک... صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له.>

● عمل به تکلیف در واقعه کربلا

مکتبی بودن یک مسلمان را از اینجا می توان شناخت که در همه ابعاد زندگی و کارهای فردی و اجتماعی، نسبت به آنچه <وظیفه دینی> است، متعبد و عامل باشد. تکلیف در شرایط مختلف فرق می کند. ممکن است مطابق خواسته قلبی انسان باشد یا مخالف، مورد پسند مردم باشد یا نه. مسلمان چون در برابر خداوند تعهد سپرده است، عملکرد او نیز باید طبق خواسته او باشد و هیچ چیز را فدای <عمل به تکلیف> نکند. در این صورت، هر چند به ظاهر شکست هم بخورد، پیروز است؛ چون در انجام وظیفه کوتاهی نکرده است. فرهنگ <عمل به تکلیف> وقتی در جامعه و میان افرادی حاکم باشد، همواره احساس پیروزی می کنند. به تعبیر قرآن کریم به <احدی الحسنیین> دست می یابند و در مبارزات هم چه کشته شوند چه به پیروزی نظامی و سیاسی برسند، هر دو صورت برای آنان خوب است.

امام حسین علیه السلام فرموده است: <ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا: امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده فرموده است، خیر باشد، چه کشته شویم، چه پیروز گردیم.>

امامان شیعه در شرایط مختلف اجتماعی طبق تکلیف عمل می کردند. حادثه عاشورا نیز یکی از جلوه های عمل به وظیفه بود و تکلیف را هم اقتضای شرایط و شناخت زمینه ها تعیین می کرد، البته در چهارچوب کلی دین و معیارهای قرآنی. فریاد یا سکوت، قیام یا قعود امامان نیز تابع همین تکلیف بود.

امام حسین علیه السلام، امام برحق بود و خلافت و رهبری راحق خود می دانست، ولی در برنامه ای که به اهل بصره نوشت، فرمود: <قوم ما حکومت را برای خود برگزیدند و ما به خاطر آنکه تفرقه امت را خوش نداشتیم، به آن رضایت دادیم، درحالی که ما خاندان پیامبر می دانیم که ما به خلافت و رهبری، شایسته تر از کسانی هستیم که آن را برعهده گرفته اند.> همان حسین بن علی علیهماالسلام که یک لحظه هم حکومت یزید را تحمل نکرد، ده سال در حکومت معاویه زیست و دست به قیام نزد، چرا که تکلیف امام در این دو دوره، متفاوت بود. تعبد یک مسلمان به <حکم دین> بسیار مقدس و ستودنی است. در ایامی که مسلم بن عقیل در کوفه و در خانه هانی پنهان بود، روزی <ابن زیاد> به عنوان عیادت هانی به خانه او آمد. نقشه ترور ابن زیاد را کشیده بودند، ولی مسلم برای اجرای برنامه از نهانگاه بیرون نیامد و ابن زیاد از خانه بیرون رفت. وقتی پرسیدند چرا او را نکشتی؟ گفت: دو چیز سبب شد: یکی اینکه هانی خوش نداشت که قتل در خانه او انجام گیرد، دیگر آنکه به یادحدیث پیامبر افتادم که: <ایمان، بازدارنده ترور است.>

امام حسین علیه السلام وقتی می خواست از مکه به سوی کوفه بیرون آید، بعضی از اصحاب، از جمله ابن عباس او را نصیحت می کردند که رفتن به سمت عراق، صلاح نیست. ولی امام حسین علیه السلام به او فرمود: با آن که می دانم تو از روی خیرخواهی و شفقت چنین می گویی، اما من تصمیم خودرا گرفته ام. در منزل <صفاح> نیز پس از ملاقات با فرزدق و گزارش او به امام از اوضاع نامطمئن کوفه، حضرت سخن زیر را فرمود و سپس به حرکت خود ادامه داد: اگر قضای الهی بر همان چه که دوست می داریم نازل شود، خدا را بر نعمت هایش سپاس می گوییم و از او برای ادای شکر، کمک می خواهیم و اگر تقدیر الهی میان ما و آنچه امید داریم مانع شد، پس کسی که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است

اینها همه نشان دهنده آن است که امام، خود را برانجام تکلیف مهیا کرده بود، نتیجه هرچه که باشد، راضی بود. وقتی دو نفر از سوی والی مکه برای ایشان امان نامه آوردند تا از ادامه این سفر بازش دارند، حضرت فرمود: در خواب، پیامبر خدا را دیدم و به چیزی فرمان یافتم که درپی آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم...

وقتی نامه های پیاپی مردم کوفه به امام حسین علیه السلام رسید و از او دعوت برای آمدن به کوفه کردند و وعده نصرت و حمایت دادند، امام احساس تکلیف کرد که برود . هر چند می دانست مردم کوفه چگونه اند، ولی آن دعوتنامه ها و اعلام حمایتها تکلیف آور بود. پس از برخورد با سپاه حر که راه را براو بستند، حضرت در ضمن خطبه ای به آنان فرمود: آمدنم برای عذر آوردن به درگاه خدا و نزد شما بود. من پیش شما نیامدم، مگر پس از آنکه نامه ها و فرستاده هایتان رسید که: نزد ما بیا که ما پیشوایی نداریم... اگر بر سر پیمان و سخن خویشید که آمده ام و اگر خوش ندارید و نمی خواهید، برمی گردم.یاران امام نیز همین گونه بودند و به خاطر انجام تکلیف الهی در راه نصرت او شهید شدند. وقتی امام از آنان خواست که هرکه می خواهد برود، سخن یاران او چنین بود: <به خدا سوگند هرگز از تو جدا نخواهیم شد و جانمان را فدای تو می کنیم و با خون گلو و رگ ها و دستانمان از تو حمایت می کنیم. اگر کشته هم شویم وفای به عهد کرده و تکلیفی راکه برعهده ما بوده است انجام داده ایم: <فاذا نحن قتلنا و فینا و قضینا ما علینا.>